روزنوشت 19 بهمن 1389

مهربد:تو مامان گشنگ منیییییی!!!!لبخندماچ

مهربد:دوسییت دارم!!!!قلب

 

مامان:{هیجان و شادی زیاد!}تعجبماچبغلقلب

قربونت برم آره من مامان گشنگ تو ام ومن هم خیلی دوسسسیت دارم لبخندو از شنیدن این حرفها از زبون تو کوچولوی نازنیننم انگار دنیا رو بهم دادن وبهت افتخار میکنم وضمنا خدا رو شکر میکنم!قلبالبته بابایی لطفا حسودی نکنه!چون هنوز هم مهربد در جوابش میگه:هم بابا و هم مامان رو دوس دارم!چشمک

/ 4 نظر / 12 بازدید
ملینا زرین آباد

سلام ...قربونت برم شیرین زبونم...من وبلاگتون رو به عنوان بهترین وب تو نظرسنجی انتخاب کردم امیدوارم برنده شین

ملینا زرین آباد

آپم و آپم و آپم ...[نیشخند]بیا بده نظرو یالا...[چشمک]یعنی خواهشا نظر بذارین[پلک]

قاصدك

حالا صبر کن مامان میترا خانوم امروز فردا راه میفته توی خیابون شماره هم میده آقا [قهقهه][قهقهه][ماچ]