روزنوشت 6 اریبهشت 1390

شلام!

مامان روزنوشت مهدم رو تو یه صفحه دیگه مینویسه لبخندو خوبی جریان اینه که کم کم ساعت خوابم داره تنظیم میشه لبخندو حتی صبح بیدار شدن هم برام راحتتر شده!لبخندودیروز اولین شعر رو تو دفتر گزارش مهدم نوشتن که ههههههه نیشخندخجالتمامان میخواست باهام کار کنه نتونستخجالت خط معلممون رو بخونهنیشخند وههههه امروز میخواد باهاش صحبت کنه و در مورد شعرها ازش سوال بپرسه!چشمکخجالت

واماسریال خرابکاری های من در رابطه با پروژه پوشک همچنان ادامه داره!نیشخندتا کی این سریال تموم میشه تا مامان وبابا راحت بشن خدا میدونه!نیشخندنیشخند

خاله گوهر هم میره سرکاروآروشا پیش یه پرستار مهربون می مونه لبخندو روژین هم امتحاناش تموم شده و فکر کنم از اول خرداد اون هم بیاد مهدلبخندو باهم بریم!خدا کنه در کنار هم بودنمون خوب باشهنیشخند چون در عین حالی که عاشق همیم قلببا هم خیلی هم دعوا میکنیم!قهقههنیشخندچشمک

/ 2 نظر / 3 بازدید
بهاره ق

هه!! پوشک!! مرد گنده و پوشک؟!! آفرین که بای گفتی بهش! پسر تو داری میری مهد بعد مدرسه! [نیشخند][دست]

مامان مهتاب

سلام میترای بیوفاااااااااااااا دلم براتون تنگهههههههههههه