روزنوشت 4 بهمن 1391-صحبت با خدا

خدایا شکرت!

همین عاشقانه دوستت دارم!

اما یه کم دلم برای اون دو نفری که اعدام شدن به جرم زورگیری سوخته و نمیدونم واقعا کار درستی بود یانه!

اما میدونم که گرونی داره بیداد میکنه!وواقعا نمیشه یه چاره ایی اندیشید؟؟؟؟؟

چرا باید اینقدر اوضاع اقتصادی کشورمون بی ثبات بشه که اینقدر "ریال"ایران عزیزمون اینقدر بی ارزش!!!

خدایا دلم میگیره برای کشورم!

کشوری که مهد تمدن وفرهنگه!!!

این همه جوان با استعداد و نجبه!

این همه امکانات اقلیمی و جوی!!!

خدایا ناشکری است اگه از اینهمه موهبت های الهی که به مردم ایران داشتی بیهوده بگذریم!

پس چرا اینقدر مشکلات!!!!

کجا باید چاره ایی پیدا کنیم!وچطور باید ایرانمون رو بسازیم !

چطور میتونیم دوووم بیاریم و خاک نازنین کشورمون رو به هیچ جای دیگه ترجیح ندیم!!!!

این گرونی ها کمر مردم رو داره خم میکنه!ودلم میگیره برای دستهای خالی پدر خانواده که باید عرق شرم رو صورتش باشه!!

/ 0 نظر / 5 بازدید