روزنوشت 7تیر 1390

شلام!شلام!لبخندچشمک

6 تیر تولد روژین نازنین ماست ماچکه از صمیم قلب بهش تبریک میگیم ماچوبرای خاله متین و عموپیمان وروژین خانوم 7 ساله مون .در کنار هم وخودمون قشنگترین آرزوها رو داریم

قلبماچبغلتولدت مبارک!بغلماچقلب

 

امروز مامان اومده با کلی روح و انرژی!خدا رو شکر!لبخند

به چند دلیل!چشمک

اولا نگرانی اصلیش که در مورد شرکت بود کمتر شده لبخندو خدا رو شکر روح به دفتر فنی شون برگشته و از خدا خیلی ممنون و سپاسگذاره!لبخند

دوما که من رو امروز خودش برد مهد چشمکو دوتایی سرشار از انرژی بودیم!نیشخندوهههه تو آفتاب ها میدودیم چشمکو تو سایه ها آروم راه میرفتیم!چشمک

واما از روزهای گذشته بگم که مامان وبابا برام تو خونه هم جشن گرفتنلبخند و ههههه با نمک که وقتی بهم میگفتن :مهمونها دارن میانلبخند من سریع جواب میدادم "کادوها دارن میان؟نیشخندوههههه مهمونها تو سالن در حال پذیرایی بودن چشمکبنده در اتاقم در حال باز کردن کادوهای اونها!نیشخندوههههه موقع کیک و به عبارتی باز کردن کادو فقط چند تا کادو که ازشون غافل بودم قابل باز کردن بودن!!!!!!نیشخندنیشخندنیشخند

واما یه فسقلی کوچولویی یه کم مریض شده که براش ناراحت شدیم وامیدواریم زودی خوب بشه!لبخند

واما یه سری خبر بد هم اینه که بنده یه کم زیادی از حد بعضی موقع ها بد اخلاق میشم تو خونه!ابروالبته همیشه نه ولی امان از لحظه ایی که قاطی کنم نگرانو همه چیز رو بهم میریزمعصبانیو با حرص اسباب بازیهام رو پرتاب میکنم عصبانیو کاملا عصبی میشم و مامان البته خیلی نگران شده نگرانودعا میکنه که این حالت از بین بره!نگرانبا مربی مهدم صحبت کرده و جالب اینجاست که اونها اونجا من رو به عنوان یه پسر شیطون مهربون میشناسن!لبخند

/ 3 نظر / 12 بازدید
ملینا زرین آباد

سلام به خانواده حسابی عزیز و مخصوصا مهربد جونم قربونت برم ماشالا که اینقدر بزرگ شدی دوستت دارم [نیشخند]

بهاره ق

هههههه!!! شیطون بلا. باز تولدت مبارک. فکر کنم دلیل عصبانیتت اینه که تو خونه دلت واسه مهد تنگ میشه. میترا جون. نکنه پسرت عاشق شده و چون معشوقه ی مهدش رو تو خونه نمیبینه دلتنگ و عصبی میشه![نیشخند]

مامان روزین

سلام عزیز مهربونم مرسی که مثل همیشه به فکر روزین هستی خاله جونم!!!!!!!!!! میخواستم بگممممممممممممممم؟ عاشگتمممممممممممم!!!!! یک عالمه بوس