روزنوشت 5 مهر 1390

سلام!

آدم موج منفی نیستم و هیچ وقت هم سعی نکرده و نمیکنم که بدبین و ناشکر و بد اخلاق باشم و همه چیز به نظرم روح داره و لطیفه!

اما خدا این بار دیگه خودم کم آوردم بیخیال ما شدی؟نه!

اصلا دیگه مارو دوست نداری!

به قول مهربد: فک کنم دیگگگه بامن دوووست نیستی!

من به انرژی تو نیاز دارم خدا جونننننننن!

وسلام!

/ 2 نظر / 15 بازدید
مامان مهتاب

عزيزم اومدم بگم باهات قهرم ديدم گرفته اي ناراحت شدم منم تازگيها دلم گرفته بود ولي خوب شدم.اميدوارم خدا زودي برات كادو بفرسته و از دلت در بياره با يه عالمه خبر خوش بياي و دلت شاد باشه هميشه گلم دلم براتون خيلي تنگههههههههه ...مهربد جون رو ببوس سه تا

خاله شیوا

خدا جون سلام:کجایی؟؟میدونم که همینجایی و ایمان دارم که حواست به همه ی بنده هات هست.بین این همه بنده خوب خوبت منم صدات میزنم ودستمو به سمتت دراز میکنم بابت خیلی چیزا که ازت میخوام و خودتم از تک تکشون آگاهی:....خدای مهربونم دوستمو که مثل خودت مهربونه رو دریاب و با اون هدیه های قشنگت والطافی که همیشه نسبت بهمون داشتی وداری(گاهی اوقات حتی به موقع متوجهشون نمیشیم )رو شادش کن وباعث شو که همیشه شاد وسرحال باشه چراکه با شاد بودن اون خیلیای دیگه شاد میشن میدونی چرادیگه! چون این خانم مهربون شادیشم با بقیه تقسیم میکنه و بالبخندشم به همه ی دوستاش روحیه میده [لبخند] عزیزم مهربدمم ببوس وآفرین که به یاد خدایی چون همون یادو نامش به آدم آرامش میده...