روزنوشت 14 اسفند 1389

شلام!شلام!لبخند

امروز اومدیم بنویسیم به چند دلیل!

اولا به احترام و عشق فراووون به خاله الهام نازنینماچکه به ما تلنگری زد و گفت که میترای دپرس معنی نداره نیشخندو باید میترا همیشه شاد باشه نیشخندو سرشار از انرژی ومیترای ناراحت معنی ندارهابرو به دیده منت وچششششششششششم!لبخند{فقط تو پرانتز چطور بخندم وشاد باشم که هنوز صدای ضجه های اون مادر که برای رهایی فرزندش التماس میکرد تو گوشششم زمزمه میکنهناراحت}!

دومااز دوست نازنین هایی که حالمون روهم پرسیده بودن و برامون پیغام هم گذاشته بودن مممنون!ماچقلبدیدن اسماتون بهمون روحیه میده فراوووون!قلب

ودر هفته ایی که گذشت تولد خاله سبا بود که از ما دورهابروناراحت وبراش بهترین ها رو آرزومندیم ماچو هنوز طعم اون لحظه های شیرین و شاد دانشگاه و باهم بودن روز زبونمون مونده!زباننیشخندبغل

وتولد خاله ترانه نازنین ومهربون بود که بهش تبریک میگیم ماچو در کنار عمو ایمان براش بهترینها رو آرزومندیم!قلبماچ

وبنده خیلی روز پنج شنبه رفتم آرایشگاه چون موهام خیلی بلند شده بود لبخندو دیگه همه شاکی بودن وبه مامان وبابام کلی غر میزدن ابروکه موهای بنده رو کوتاه کننن!ووقتی که آقای آرایشگر کارش تموم شده بود وازم پرسید"پسرم موهات خوب شده؟"ومن در جوابش گفتم"ممنون"لبخند!بینهایت تعجب کرد و کلی ماچم کردماچ{{{{{نقل قول از بابا میتی}}}}}

وضمنا خاله متین روز پنج شنبه مهمونی گرفته بود وبهشون خسته نباشید میگیملبخند و دستتتون درد نکنه وکلی افتادین تو زحمت!لبخندماچبغل

.....

هر کجا هست، خدایا به سلامت دارش!!!!!

/ 2 نظر / 16 بازدید
خاله الهام

مرسی میترای نازنینم! [قلب][گل]

مامان الینا

مبارک باشه موهات خاله جونم . آفرین به تو پسر خوب که آخرش تشکر هم میکنی