شرح یه دعوا با مهربد!!

مامان شاهد ماجرا ومنتظر مهربد برای رفتن به خونه!منتظر

-------------------------------------------------------------------------------------------

خاله :مهربد حرف مامانت رو گوش بده ابروو گرنه میگم دکتر بیاد بهت آمپول بزنه!ها!ابرو

مهربد:من خودم هستم!ابرو(با لج و اخم فراووونعصبانی)

خاله :یعنی چی ؟سوال

مهربد:من خودم هستم!ابرو(با لجبازی و اخم بیشتر عصبانیعصبانیوتکان دادن دستعصبانی)

خاله :یععنیییی چی؟سوالمن خودم هستم!سوال

مهربد:مـــــــن خودم دکتر حسابی اممممم!عصبانیچشمک

ووقیافه ما ها همگی دیدنی!!!قهقههقهقههنیشخندنیشخندبغلماچ

--------------------------------------------------------------------------------------------

پ.نوشت:هر وقت ماهرخ جان میاد خونه ما مهربد وسایل پزشکی اسباب بازی اش رو میاره و دکتر اونه و در جواب ماهرخ جان که میخوای چی کاره بشی؟دکتر ماروخی

/ 7 نظر / 13 بازدید
نگین

سلام دوست عزیز من یه وبلاگ واسه بچه های بیمار درست کردم تا وقتی میان اونجا لحظات شاد و لذت بخشی داشته باشن اگه تو اشنایانتون کسی با این شرایط هست حتمن وبلاگ رو بهش معرفی کنین ارزوی من کمک به این بچه هاست و خوشحال میشم تو این کار خیر بهم کمک کنین لطفن این پیام رو به همه دوستای نتیتون بدین و یا اگه میتونین تو نت سرچ کنین و بچه های بیمار رو به این ادرس که براتون گذاشتم دعوت کنین هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

خاله الهام

الهی من قربون این دکتر حسابی کوچولو برم1[قلب][ماچ]

خاله شیوا

[لبخند] سلام خاله جونم.الهی فداش بشم یعنی مامان مهربون که کارا و حرکاتتو توصیف میکنه(عالی)قشنگ میتونم اون اداها و حرکاتت رو تصور کنم....عاشقتم خاله:حالا تو یه دونه بگو به خاله [بغل][قلب][ماچ] [شوخی]

ملینا

سلام گلم من تازه کادوی تولدت رو دیدی روحم شاد شد مرسی عزیزم

ملینا

و اینو بدون هنوز عاشقتم و میپرستمت خیلی بزرگ و شیطون شدی ماشالا

ستاره

سلاممممممممممم کلی دلم برای مهربد جون (ببخشید آقای دکتر حسابی[لبخند]) تنگ شده بود دلم واسه مامان گلشم تنگ شده[ناراحت] من قرار حضوری می خواهم[گریه] راستی همیشه به سفرررررررررررر به امید دیدار فوری

مامان علی

سلام. چه وروجک نازی. خدا براتون حفظش کنه. به وب علی جون هم سر بزنید.خوشحال میشم. امیدوارم مهربد جان هم به ارزوش برسه تو اینده یه کسی مثل دکتر حسابی بشه.[ماچ]