خرداد پر از حادثه سال 1392

سلام!

امروز گفتم باید بیام اینجا و بنویسم که این مردم غمگین ,با چهره های عبوس , توی این هفته آخر خرداد 1392 چقدر خندان و شاد و امیدوار شدند وحتما یه روز مهربد که این نوشته ها رو میخونه بدونه که چطور در کشور عزیزمون "ایران"معجزه شد و مردم به یک باره شاد شدند!

پلان اول:

روز جمعه 24 خرداد بود و رای گیری ریاست جمهوری در کشور انجام میشد!شخصا خودم رو اونقدر درگیر کردم که وقت نداشته باشم برم رای بدم!آخه واقعیت چهار سال پیش بعد از اعلام نتایج با خودم قسم خورده بودم که رای ندم(البته یه تبصره گذاشته بودم اگه آقای خاتمی نازنین کاندید شدند رای میدم).وبا اینکه شور و شوق جوانان کشورم رو میدیدم و تمام دوستان تصمیم به رفتن ورای دادن داشتند من به همشون انرژی مثبت میدادم و از همشون خواهش میکردم که رای بدن!وبه قول بابا مهدی "خیلی داری باخودت میجنگی که رای ندی ها"!!

ورای گیری در ساعت 11:30 تمام شده بود و من بودم که دل دل میکردم وتا صبح بیدار نشسته بودم که خدایا چی میشه!!خدایا !!

وچشمام تا ساعت 4:30 باز بودن ونا امید از اعلام نتیجه و یهو ساعت 6:15 از خواب پریدم وتلویزیون اتاق روشن بود با نگرانی اول عینکم رو پیدا کردم و بعد بسم الله گفتم و به نتایج نگاه کردم!!

خدای من "حسن روحانی"همون کسی که از همه دوستانم اسمش روشنیده بودم با درصد 46.6 نفر اول بود!فقط مهدی رو صدا کردم که نتیجه رو بهش بگم!واز اون موقع بود که لحظه به لحظه دنبال اعلام نتیجه بودم!

وخدا رو شکر که بلاخره شب اعلام شد که ایشون رئیس جمهور منتخب مردم ایران شدن!

گریه میکردم و شاد بودم ودر دل صد افسوس که کاش بهشون رای داده بودم!

اما ازشون خواهش میکنم که قدر این سرمایه ملی که پشتشونه بدوننن و مردم رو از خودشون ناامید نکن وبا کلید تدبیر خودشون قفلهای درهای بسته سرزمینم رو باز کننن!

در پایان روز هم رمقی برام نمونده بود که بیام در خیابون وبا شادی مردمم,شادی کنم!

پلان دوم:

امروز روز 28 خرداد سال 1392 است (البته تولد گوهر عزیزم که مبارک باشه)وبازی آخر تیم ملی است وبازی بوی مرگ وزندگی به خودش گرفته!چون مربی گستاخ کره رسما به ما توهین کرده وما منتظر جواب دندان شکن غیرتمندان عزیز تیم ملی هستیم!با مهربد از مهد رفتیم خونه مادر جون واونجا یه کم برای ابراز احساسات معذب بودم و داد وبیداد نمیتونستم بکنم!آخه اصلا یه توپ هم ما به سمت دروازه کره نمیتونستیم بزنیم و فقط مردونه داشتند دفاع میکردند تو دلم میگفتم که الان این مربی کره داره به مامیخنده که اینهمه کری خوندین این بود و ما سوسکتون میکنیم!!!!

نیمه اول تموم شدومن ناامید بودم ودقیقه حدود 60 بود که این گل پسر نازنین "قوچان نژاد "گل زد و من بودم که یادم رفته بود خونه پدر شوهر و مادر شوهر هستم ویه "جیغ بنفش"کشیدم!!وبعدش از خجالت که مممکنه خودم رو کنترل نکنم به بهانه این که مممکنه شلوغه بشه وما تو ترافیک گیر کنیم اومدیم خونه!!!

تو خونه که رسیدیم دقایق آخر بود وانگار ثانیه هم دیرتر میگذشتند ووقتی بعد از 4 دقیقه وقت اضافه داور سوت زد!این ما بودیم که خوشحالترین مردم جهان بودیم تو اون لحظه!کره رو با اون همه ابهتش توکشور خودش له کردیم و صدر نشین شدیم ویهو جواز شرکت در جام جهانی 2014رو گرفتیم!وصدای بوق ها بود که در شهرمون میپیچید!

پلان سوم:

ساعت 10:30 بابا مهدی رو راضی کردیم که ما هم بیرون بریم ورفتیم تا هفت تیر!اول فکر کردیم که شادی مردم تموم شده اماامشب مردم همه شادبودن,چه اون پسری که طبل میزد یا اونکه پرچم میچرخوندیا اون خانم چادری که مثل ما فریاد میزد وهورا میکشید,یا مردمسنی که میخندیدوپسرهایی که میرقصیدند.... ومهربد من که با تعجب به این رفتار مردم میخندید و باهاشون دست میزد وشادی میکرد.
همه ما امشب با هم ودرکنارهم شاد بودیم ,حتی پلیس هم به ما لبخند میزد,من از صمیم قلب به یکنفرشون خسته نباشیدگفتم که فقط ترافیک ماشینهارو کنترل میکردند.

 

پلان آخر:

خدایا :مردم ما به این شادی ها نیاز دارن ,خودت شادی های سرزمینم ,مردمم را زیادتر کن ,غمها را از همه ما دور کن.

 

الهی امین

/ 0 نظر / 16 بازدید