1 مهر 1392-شروع پیش دبستانی

از زبان مادر!چشمک

امروز عشق من وارد یه تجربه جدید زندگیش شده!پیش دبستانی!!!

پس از کلی بحث و بررسی با آقای همسر به این نتیجه رسیدیم که در همان مهد خودش این دوره را بگذرونهلبخند و در کنار دوستاش از آخرین سال قبل از شروع جدی مدرسه استفاده کنه!

شب قبل یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم و قرار شد با مهربد بریم هر جایی که دوست داره و مهربد هم طبق معمول گفت:(تو تی----هههه همان Ti To )ورفتیم سه تایی شام خوردیم وبرگشتیم و این روز برای اون خاطره انگیز شد!

وبا سلام وصلوات واینکه من گل پسرم رو از زیر "قرآن" با آرزوی بهترین ها ردکردم با هم به سمت مهد رفتیم!

البته ناگفته نموونه که روز قبلیش برای اتمام کلاس یه بسته شکلات خریدیم و بردیم و بعد ازظهر که برمیگشتم!کاشف به عمل اومد که فسقلی بنده در کلاس پخش نکرده و موقع استراحت دولوپی خودش خورده و به هر کس که دوست داشته داده!!!!واین دفعه که برای شروع کلاس شکلات خریدیم ،برای این که دوباره اون اتفاق نیوفته از قبلش هماهنگ کردیم که این شکلات مال کلاسه!!!!:))

در حیاط هم بوی اسپند پیچیده بود و با مهر و محبت و شادی پرسنل مهربدم در کنار سایر دوستاش دست در دست هم وارد کلاس شدند!

و من موندم و دعای خیر برای اون و همه محصلین که خدا نگهدارشون باشه و پیشرفت کننن و در آینده انسانهای موفقی باشن!!!! 

/ 0 نظر / 13 بازدید