روزنوشت 21 آبان 1391

سلام!

مامانم اول بگم که باور کن که گرفتارمناراحت و دیر به دیر برات مینوسم!ناراحتپس شرمنده!خجالت

در مدتی که گذشته!عمو ایمان وخاله ترانه صاحب یه دختر گل شدن به نام "مایا"قلباین خوشگل خانم که همسایه ما هم هستن خیلی با نمک و دوست داشتنی تشریف دارن و ما خیلی دوسش داریم!قلب

که صد البته دوست داشتن تو خیلی خطرناکهنیشخند و باید مواظب هیجانهای شما باشیم که یهو ذوق زده میشی وباید جلوت رو گرفت!نیشخند

ضمنا جنابعالی بینهایت فضولباشی تشریف دارین نیشخندو یه حرفهایی یه وقتهایی میزنی که واقعا نمیدونم باید بخندم یا باهات دعوا کنم!سوالیعنی رسما در مورد رفرکسم قاطی میکنم!چشمک

مثلا همین چند روز پیش که بابا مهدی با شما دعواش شدنیشخند و به اتاقت تبعید شدی در نهایت ریلکسی بهمون گفتی"ابرو

"به جهنم که نمیتونم بازی کنم"!عصبانی

"به جهنم که با من قهرین"!!!!عصبانی

وحالا قیافه ما که دیدنی بود و سعی کردیم نشنیده بگیریمممممم!!تعجبابرونیشخند

در کل مامانم اگه بخوام شرایط شما رو به عنوان یه پسر بچه 4 سال و 7 ماه و 20 روزه تصویر کنم باید بگم که:

بایه فسقلی وروجک شیطون با احساس کمی تاقسمتی حرف گوش نکن ،قلدر طرفیم!!!لبخندقلبنیشخندماچ

البته مامان که رسما عاشقتهقلب!ومیدونه که بابا مهدی هم عاشقانه دوست داره!!قلب

خدا همه بچه ها رو برای پدر و مادرشون سالم و سلامت و شاد نگه داره!!قلبقلبقلب

ضمنا اگه بخوام یه ذره از شرایط امروز مردم بنویسم خیلی همه چیز گرون شده و واقعا مردم شاید تو خرید مایحتاج اولیه شون موندن!نگرانامیدوارم که هرچه زودتر مشکلات حل بشهنگران و دیگه تو کشور عزیزمون ایران هیچ کس گرسنه سرش رو بر بالین نگذاره!نگران

/ 0 نظر / 14 بازدید