روزنوشت 20 دی ماه 1389

شلام شلام!

در ادامه پروژه مزه اش خوبه!نیشخندمامان از خاله شیوا خواست برای صبحانه به من، تخم مرغ رو هم تست کنه!سوالچون من اصلا خوشم نمیومدابرو و خاله که برام درست کرده بود و ازم خواهش کرد: که یه لقمه بخور شاید مزه اش خوب باشه!سوالمن هم با اکراهابرو یه تست زدم و با چشم سوالو ابرو و یه حالت متفکر سوالبه خاله شیوا"مزش جدیییده!مزش خوب بود!واز اون روز به بعد با صوبانه {هههه همون صبحانه }دوست دارم "خامیه عسلللی-تومخه مرغ-پنیر بوخورم!"البته بستگی به حس اون روزم داره که کدومشون ولی خدا رو شکر تخم مرغ و شیر هم تقریبا به سبد غذایی بنده اضافه شده!لبخند

ماهرخ جان هم فعلا اومده خونه مالبخند و قرار تا چهارشنبه پیش ما بمونه!و من کلی بینهایت ذوق زده شده ام!هورالبخند

راستی تیم ملی فوتبال فردا با عراق مسابقه داره و خدا کنه برنده بشه!لبخندهورا

/ 3 نظر / 15 بازدید
ستاره

سلام چقدر بزرگ و خوردنی شده این گل پسر دلم واسش تنگ شده مشتاق دیداریم هاااااااااااااا راستی مبارک باشه ایران هم بردددددددددددد هورااااااااااااااااااا

خاله الهام

مهربد جون دلم واست خیلی تنگ شده خیلیییییییییییی خوش تیپ شدی ها پسر[ماچ] و خوشمزه مامان میترا دلم واست یه ریزه شده دوستم[قلب]

مامان روزین

[بغل][ماچ]