تولد 6 سالگی عشق کوچک من

سلام!

یه مامان کاملا گرفتار الان بعد از یه قرن مشغول نوشتن شده!لبخند

قربون قد و بالات برم منچشمک !که امسال میخواهی بری مدرسهقلب و خدا روشکر میکنم به داشتن یه فسقلی لجبازی مثل توابروبغل!!خدایا ازت مممنونم!لبخند

واما تو که یه تنه مارو سرکار گذاشتی نیشخندویه نمونه بنویسم که از اول خرداد کلاس شنا نوشته بودیمت و تو میومدی برای ما قصه تعریف میکردینیشخند از شنا کردن در قسمت عمیق و ما هم سرخوش که تو شنا میکنی!!!!نیشخندتا اینکه یه جمعه با بابامهدی و عموهات رفتین همون استخر وهههنیشخندنیشخند معلوم شد که شما کلی اونجا بچه معروفی قهقههو همه شما رو میشناسن قهقههوهههه به شنا نکردنچشمک و چیس خوردن و در رفتن و.....زبانومربی تون به بابا میگه:باهاتون شرط بندی میکنم که نمیتونین بیارینش تو عمیقنیشخند وخلاصه در پایان قصه ترست ریخته بود هوراو بابا میگفت به زور تو رو از آب بیرون آوردیم!!!!!هوراتشویق

روز 1 شنبه 1 تیرماه 1393 شما شمع 6 سالگی ات رو فوت کردی هوراو من برات یه دنیا آرزوهای خوب خوب دارمقهقهه!قشنگ مامان !!هر چند امسال تولدت رو من خانومانه یعنی مادر و بچه گرفتم چشمکولی به صورت کاملا اتفاقی کادوهات همه پول بودننیشخند وچند تا لباس و اسباب بازی هم برات آورده بودن اما مثل اینکه این تولد به چشمت اصلا نیومد ماچو هی بعدش گفتی من این تولد رو دوست نداشتم!!!نیشخندنگرانچون برام اسباب بازی نیاوردنابرو.البته مامان جون من که فکر نکنم واقعا بهت خیلی بد گذشته باشه ابروچون تمام مدت داشتی بازی میکردی و اصلا حتی یه عکس خشک و خالی هم با ما نگرفتی!!!خجالتچشمک

در ضمن هر چند دیر ولی من بلاخره برات حساب "مسکن جوانان" باز کردمابرو البته من وبابات اصلا دلمون نمیخواست برات این حساب رو باز کنیمابرو واقعا احساس میکنیم که 15 سال دیگه وام 70 میلیون اصلا به هیچ دردی برای خونه خریدن نمیخوره!!!!نیشخند امااینقدر بقیه گفتن ما هم تسلیم شدیم!!خجالتابرو

ضمنا با پس اندازهای قبلیت وکادوهات برات در بانک پاسارگاد هم یه حساب 1 ساله باز کردملبخند ! امیدوارم یه روزی از این پس اندازها به شادی استفاده کنی ماچو من یادت بندازم که چقدر بهم غر زدی!!!!ماچنیشخند

واما قشنگ مامان برای ثبت نام تو که رفته بودیم مدیر مهربون مدرسه از ما پرسید برای مهربد چه آرزویی دارین و میخواهین چه کاره بشه و تو چه چیزی پیشرفت کنه و جالب اینجا بودلبخند که من وبابا بدون هماهنگی گفتیم که ما اصلا هیچ آرزوی اجباری برای مهربد نداریم لبخندو میخواهیم خودش به هرچی میخواد برسه!لبخندهر چند مادر جون(مامان بابامهدی) یه شوخی میگه مهربد باید "دکتر حسابی"بشهچشمک و من در نهایت صداقت به آقای مدیر گفتم میخوام پسرم "انسان"باشهلبخند و انسانیت داشته باشه و همیشه جوری با بقیه رفتار کنه که دوست داره مردم باهاش رفتار کننن وواقعا شعار نمیدم مامان تو همیشه برای من یدونه ایی بغل.

نخندی حتی اولین دعایی که برات کردم وقتی دنیا اومدی این بود که خدایا من که نمیدونم همسر پسرم در آینده چه کسیه!فقط دعا میکنم به همون اندازه که من پسرم رو دوست دارم وعاشقشم خانواده اون هم دوسش داشته باشن و با مهربد من عاشقانه زندگی کنه!چون عاشق که باشی مامان جونم بهتر از پس مشکلاتت بر میایی.لبخندبغلماچ

ومامانم همیشه به یاد خدا باش و بدون تنها کسی که همیشه پناه توست خداست و فقط باید صداش کنی!!بغلنگران نباش!لبخند

  

خدایا من روی صحبتم با توست به عنوان یه مادر ،خودت حافظ همه بچه ها باش و پناهشون باش!!!خودت درهای رحمتت رو به روی همه ما باز کن!!!

 

 

 راستی ماه رمضان شروع شده و نمازو روزه های همه قبول درگاه خدا وفقط خدایا خودت به همون قدرت بده تا بتونیم با تشنگی کنار بیایییم!!
 

/ 0 نظر / 21 بازدید