روزنوشت 11 بهمن 1389

شلام شلام!

هههههه مامان خودش رو چشم کرد خجالتکه بعله ما زرنگیمچشمک و هر روز آپلود میکنیم وهههههنیشخند !یه هفته گذشت بدون پستچشمک و حتی نشد که به وبلاگ دوستان نازنین سر بزنیم!شمرنده!خجالت

بگذریملبخند

یه مساله ایی امروز اتفاق افتاده که مامان ناراحته ناراحتو چون بابایی نارنین چند دقته یه کم میگفت قلبش درد میکنهناراحت و امروز که تست اکو داد دکتر گفته بود که خیلی بینهایت استرس داره آخواضطرابش زیادهافسوس!البته مامان بهش حق میده با مسئولیت سنگینی که تو این شرایط دشوار بابایی داره!ناراحت

اما بابامیتی عزیز بدون که اصلا طاقت مریضی تو رو ما ،نداریملبخند و تگیه گاه مایییماچ و به خاطر ما تموم اضطراب و استرست رو بریز دور!لبخندما درکت میکنیم!پشتتیم !ودوست داریممممممممممم!ماچقلببغل

.........

من انقدر وررررررررررروجک شدمنیشخند وفضولی میکنم و حرفهای گنده گنده میزنم که مامان و بابام حسابی شوکه میشن نیشخندو کم میارن!والان مامان خیلی یادش نمیاد که اینجا بنویسه !وفعلا با تبحر فراووون با "آی پد"بابا بازی میکنمنیشخند واگه هم نا امید بشم خیلی با نمک به بقیه میگم "تو گووشییت بازییی ماششین داری؟"ابرووجدیدا عشق فراوون به هواپیمبا پیدا کردم و حالا ما کم کم به اندازه یه فرودگاه ،هواپیمبا داریم نیشخندوههههه عمدشون هم خرابن نیشخندمثل هواپیما های واقعیمون!نیشخندویه فیلم که توش خلبان با مهارت هواپیما رو درآب فرود میاره رو خیلی دوست دارم نیشخندوهمش دستور میدم "بزن کانال من و تو دو وهواپیمبا روببینیم تو آب نیشتسته!لبخندومثل مسلسل حرفهام تکرار میشه تا حواسم پرت شه!!!!نیشخندنیشخند

/ 0 نظر / 12 بازدید