دلم گرفت اساسی

مامانم دلم میخواد برات بنویسم که یه روز جمعه ایی بود که دلم شکست از دست یه آدمی که قلبا دوستش داشتم!!!

با اینکه علیرغم میل باطنی!این آدم رو از زندگیم حذف کردم!

اما در جواب اهانت هاش فقط سکوت کردم!

ویه جورایی اشکم رو در خودم کشتم تا مهدی عزیزم نبینه!چون میدونم که مهدی قاط میزد وتا جواب دندان شکنی نمیداد راحت نمیشد!بنابراین سکککککککوت کردم!

 

اما

ای خدای مهربون تو خودت شاهدی (ضمنا بابا جونم تو رو هم شاهد قضیه کرده بود)پس شما دونفر شاهد من هستین!وهر کس ندونه شماها از دل من خبردارین!!!!

/ 0 نظر / 37 بازدید