روزنوشت 18 دی ماه 1389

شلام شلام!

دیروز سالروز در گذشت پهلوان نامدار ایرانی "غلامرضا تختی"بود که خدا رحمتش کنه و روحش شاد!

ههههه من فهمیدم که مامان ذوق میکنه چشمکسر شام که بهش میگم مامان مزش خوبه!هههههنیشخند سر سفره شام اولین لقمه رو که خوردم شروع کردم"مامان مزش خوبه؟مژهمامان لبخند زد لبخندولقمه بعدی"بابا مزش خوبه؟چشمکولقمه بعدی وهمچنان ادامه داشت ههههنیشخندمامان ماشدیر مزش خوبه!مامان ماست با بیرنج مزش خوبه!و....هههه نیشخندهمه اینها با یه شیطنت خاص چشمککه مامان و بابا مجبور بودن تایید کننن!نیشخندزبانآخر سر مامان دید که من بیخیال غذا شدم و شیطونی میکنم!گفت مهربد غذات رو نخوری بابا مهدی میخوره ها!ابرووجواب بنده با عشوه و ناز به بابام

"بااااباااا غذای منننو نخوررری ها"ناراحتابرونیشخندزبان

واونها غش کرده بودن از خنده قهقههو از رو رفتن!قهقههنیشخند

/ 3 نظر / 15 بازدید
سید مجید

موفق باشی همه تن ناله و هجران، همه جا چشمۀ جوشان، چه غم از دیدۀ گریان، اگر آن یار بیاید، دل یاران برباید، دیده از غم بگشاید اگه دوست دارید ادامه این نثر موزون رو ببینید به وبلاگ من بیاید

بهاره ق

پس تو کی بزرگ میشی پسر؟ [نیشخند] من نفهمیدم این ماشدیر چیه؟

مامان الینا

قربونت بشم خاله جون خودت مزه ات خوبه , خوردنی من . کاش اینجا بودی الان یک کم میچلوندمت با این زبون شیرینت