روزنوشت 15 شهریور 1390

سلام!

قشنگ مامان اینقدر حرفهای خوشگل خوشگل میزنیلبخند که شخص بنده کم میارم لبخندوباید اعتراف کنم که اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم!نگرانخوب یه روزی که این نوشته ها رو بخونی میفهمی لبخندمامانت یه روز شاد-یه روز غمگین - یه روز پر انرژی-یه روز کم انرژی -یه روز دپرس  کلهم همه جور شخصیتی رو داره واز نوشته هاش معلومه!لبخند

فعلا تو فاز نوشتن نیستلبخندبا اینکه خیلی خیلی زیاد شیرین زبون شدی لبخندو تو یه وجب بچه با اون تخیلاتتت مامانت رو به سوی بیکران و فراتر از آن میبری!لبخند

ممنون از همه مهربونها که به ما سر میزنین وشرمنده که بهتون سر نمیزنیم!لبخند

سر فرصت با روحیه مضاعف میاییییییییم!به امید خدای مهربون البته!لبخند

ما هستیم!

/ 2 نظر / 12 بازدید
خاله شیوا

عزییییییییییییییییییزم فدات بشم من, که چقدر ناز و دلبری عزیز خاله .[ماچ] به مامان مهربونتم سلام فراووووون دارم عزیزم..با توجه به دل نوشته هات عزیزم من براتون بهترین ها رو آرزو دارم وایشا... که همیشه سرشار از انرژی باشی همون مدلی که باعث انرژِی وانگیزه دار شدن آدم میشی...بگو,بخند,شاد باش که با دیدنت روحیه مضاعف میگیرم و به زندگی امیدوارم میکنی ..... [ماچ][لبخند]

بهاره ق

همه میان اینجا از مهربد میپرسن و تعریف میکنن! بابا این مامان مهربد هم سهمی داره ها اینجا... الهی هیچوقت دپرس و ناراحت نباشی و همیشه تو فاز نوشتن باشی مامان مهربد..[ماچ][گل] من هم هستم....[نیشخند]