کلاس سفال با کلی غر!

مامانی چهار شنبه دلم نیومد چون تو ازم خواسته بودی سرچ کنیم و یه جای گردش پیدا کنیم!با هم بیرون نریم و اومدم دنبالت و باهم رفتیم کانون پرورش فکری . از بد شانسی همه کلاسهاش پر شده بود و فقط یه کلاس سفال برای روزهای پنج شنبه مونده بود و من هم خوشحال تصمیم گرفتم که فرداش ببرمت

امان از دست تو یه یک روند غر زدی که من کلاس سفال نمیخوام وچه سودی برات داره من کلاس سفال برم و مامان تو چه عشقی داری که اسم من رو کلاس سفال بنویسی ونه نمیخوام و من رو دیونه کردی وماشین هم جوش آورده بود و من هم که اصلا چیزی سر در نمیارم از ماشین .آخر سر بردیمش یه تعمیرگاه و درست شد خدارو شکر!

باز دلم نیومد ورفتیم تالار هنر یه نمایش بانمک "من و در لجباز"به نظرم خوشت اومد!

بعد هم اومدیم و منتظر شدیم که بابا بیاد وبراش یه نامه خیلی بانمک نوشتی!ویادم باشه اسکنش کنم و برات نگه دارمش!!!

پنج شنبه هم که من کلاس ورزش نرفتم و با تو رفتیم برای کلاس سفال و خیلی با نمک که کلی هم بهت خوش گذشته بود!!!!وخیلی ازم تشکر کردی!

حالا با کلاس اسکیت باهات به مشکل خوردم وپات رو کردی تو یه کفش که من اسکیت نمیخوام!!!!

/ 0 نظر / 32 بازدید