دردودل مادرانه

سلام برتو مهربد نازنین بنده!

مامانی قربونت برم من چند روزه یه تصمیم اساسی گرفتم!

آخه من خیلی آدم صبوری بودم و در رفتار با تو خیلی بهم میگفتن زیاده روی میکنی!

یا من خیلی کم طاقت شدم یا تو اخلاقت برگشته ویه آدم دیگه شدی نمیدونم!

از الزامات سنته یا مهد رفتن باعث شده که خیلی خیلی لجباز تر بشی و خدا نکنه که یه چیزی برخلاف میلت باشه سریع قاطی میکنی و جیغ میزنی ومیشینی رو زمین ووایییی .....

وتو چند هفته گذشته صبوری میکردم و بعدش دیگه کم میاوردم و تو با هیچ صراطی مستقیمی راضی نمیشدی با دستم میزدمت البته خودم دوثانیه بعدش پشیمون میشدم و خیلی وقتها تو اون موقع هم از رو نمیرفتی!

 

اما دیروز یه تصمیم کبری گرفتم وهمش هم باعثش خوندن در مورد کودک آزاری بود و با اینکه دلم نیومد تا ته گزارش رو بخونم یهو حالم درگون شد و به خودم گفتم من مهندس خیر سرم تحصیل کرده باید با یه زن بیچاره ایی که نمیدونم به چه دلیل و با چه شرایطی که حالا به خودش ربط داره جیگر گوشه اش رو میزنه و آزار میده ،یه فرقی بکنم و بتونم خودم رو کنترل کنم!!!!

ومامانی فقط برگشتم به عادتهای قبلیم و چند بار هم بهت گوشزد کردم مهربد از امروز داد زدن سرت و جیغ کشیدن تعطیل و یا حتی خدایی نکرده با پشت دست زدن هم!!وفقط فقط باهات قهر میکنم!

خدایا به من ومهربد صبوری بیشتره بده!تا همدیگر رو بیشتر درک کنیم!

/ 2 نظر / 12 بازدید
بهاره ق

اوخی نازی!! آهای مهربد حسابی. چرا این مامان مهندست رو اذیت میکنی آخه؟؟!! بیام دعوات کنم؟!؟! ((البته دعوای الکی)) آخه مامان میترات گناه داره پسرم!

مامان الینا

میترا جونم اقتضای سنشونه . البته منم بچه ام مهد کودکیه نمیتونم قضاوت کنم . ولی از خدا میخوام تو این لحظات بهمون صبوری بده زیادددددد انشاله